www.ah.es.blogfa.com
محيطي زيبا.گرافيكي.بسيار عالي
نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza | نظرات (0)

بسمه تعالي

ميرزاتقي‌خان اميركبير صدراعظم ايران در دوره ناصرالدين‌شاه قاجار بود.


ميرزا تقي خان امير كبير, صدراعظم مشهور دورهٔ ناصرالدين شاه قاجار.نام اصلي اميركبير محمد تقي بود كه بعدها تقي گفته مي‌‌شد و عناوين و القابي كه به دست آورد بدين قرار است: كربلايي محمد تقي- ميرزا محمدتقي خان- مستوفي نظام- وزير نظام- امير نظام- امير كبير- امير اتابك اعظم(شوهر خواهر ناصر الدين شاه نيز شد).

محمد تقي پسر كربلايي قربان، آشپز ميرزا عيسي قائم مقام اول بود كه در خانه قائم مقام تربيت يافت و در اوايل جواني به سمت منشي قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنايت رجل سياسي دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نيز مورد توجه واقع شد تا جايي كه وي را همراه هياتي سياسي به روسيه فرستاد و در نامه‌اي در مورد هوش و نبوغ ميرزا تقي خان چنين نوشته:

خلاصه اين پسر خيلي ترقيات دارد و قوانين بزرگ به روزگار مي‌‌گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد.

در اين ماموريت كه براي عذرخواهي از قتل گريبايدوف كه در ايران رخ داده بود، انجام مي‌‌شد، از تزار روسيه معذرت خواست و طوري عمل نمود كه مورد تائيد و پسند تزار و دربار ايران قرار گرفت. اميركبير در سفر به روسيه به مؤسسات فرهنگي، نظامي و اجتماعي آنجا توجه نمود و به اين فكر بود كه راه ترقي ايران نيز داشتن دانشگاه و تشكيلات نظامي و فرهنگي منظم است.

دومين ماموريت وي رئيس هيات سياسي ايران به ارزنة‌الروم براي حل اختلاف مرزي بين ايران و امپراتوري عثماني بود. در اين ماموريت كه نزديك به دو سال طول كشيد علاوه بر آشنايي با زدو بندهاي سياسي شرق و غرب با دليري خاصي توانست اختلاف مرزي را به نفع ايران پايان دهد و محمره و اراضي وسيع طرف چپ شط العرب را كه مورد ادعاي عثماني‌ها بود به ايران ملحق كرد. اين اقدام و پيشنهادهاي مفيد اميركبير، مورد عناد و حسادت حاجي ميرزا آغاسي قرار گرفت.

چون محمد شاه مرد، ناصرالدين ميرزا كه قصد حركت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت نمي‌توانست حتي هزينه سفر خود و همراهان را به تهران تهيه كند در اين هنگام كه اميركبير در تبريز و ملقب به امير نظام بود با ضمانت شخصي پول فراهم كرد و ناصرالدين شاه را به تهران آورد اما درباريان حتي مهد عليا مادر ناصرالدين شاه كه در زد و بندهاي سياسي خارجي دست داشت مخالف امير بودند، ولي ناصرالدين شاه هر روز بر مرتبه و مقامش مي‌‌افزود تا جايي كه ملقب به اميركبير و صدراعظم گرديد. در مدت كوتاهي كه اميركبير صدراعظم بود(در حالي كه ناصرالدين شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور ميهن پرستي خود، اقداماتي بس ارزنده كرد.

نخست به امنيت داخلي پرداخت. سالار را كه در خراسان گردنكشي مي‌‌كرد و از جانب روس‌ها و انگليسي‌ها حمايت مي‌‌شد سركوب كرد. در نامه‌هايي كه به نمايندگان سياسي و نظامي روس مي‌‌نوشت و در جواب‌هايي كه مي‌‌داد، دليري و ثبات راي و ميهن پرستي موج مي‌‌زند.

پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان را آرام ساخت و در همه مناطق عشيره نشين و هر جا كه ممكن بود آشوبي برخيزد قراول خانه ايجاد نمود و در سراسر مملكت امنيت برقرار گشت.

در دوره صدارت اميركبير تركمانان كه همواره از مدتها پيش به نقاط دور و نزديك مناطق اطراف خود حمله مي‌‌كردند به هيچ اقدام خلافي دست نزدند.

اميركبير اقدامات فراواني در دوره كوتاه صدارت خود به شرح زير نمود:

ايجاد امنيت و استقرار دولت.

تنظيم قشون ايران به سبك اروپايي.

ايجاد كارخانه‌هاي اسلحه سازي.

اصلاح امور قضايي.

جرح و تعديل محاضر شرع.

تأسيس چاپارخانه.

تأسيس دارالفنون.


روزنامه وقايع اتفاقيه

بناي روزنامه وقايع اتفاقيه به سال 1267 از ارزنده ترين تأسيسات اجتماعي امير است.

بنيانگزار روزنامه در ايران ميرزا صالح شيرازي است. از شاگرداني بود كه در زمان عباس ميرزا براي تحصيل علوم جديد به انگلستان رفت. ضمناً به ذوق خود فن چاپ را آموخت، و از جمله كساني است كه در ايران مطبعه سنگي را تأسيس نمود. به علاوه او را پيشرو انديشه هاي سياسي جديد مغرب زمين در ايران مي شناسيم. ميرزا صالح نخستين روزنامه ايران را در زمان محمد شاه به سال 1252 در تهران بر پا كرد. روزنامه اي بود كه ماهي يكبار با چاپ سنگي منتشر مي شد، و بيش از چند سالي دوام نكرد.  

ذهن امير درباره روزنامه و ارزش سياسي و مدني آن خوب روشن بود، و از روزنامه هاي فرنگستان آگاهي داشت. حتي خوانده بود كه: در شهر فرانكفورت آلمان (امير اساساً به دولتهاي آلماني توجه خاص داشت) باسمه كردن كاغذ اخبار كه از تاريخ 1651 مسيحي.. بنا شده، الي حال مطلقاً بسته نشده، و هميشه در كار باسمه اخبار است. توجه ميرزا تقي خان معطوف به دو معني بود: يكي اطلاع يافتن دولت از اوضاع جهان، و ديگر پرورش عقلاني مردم و آشنا كردن آنها به دانش جديد و احوال ديگر كشورها.

شماره اول روزنامه وقايع اتفاقيه روز جمعه پنجم ربيع الثاني 1267 (هفتم فوريه 1851) انتشار يافت. در صفحه اول علامت شير و خورشيد ايران و عبارت "يا اسدالله الغالب" نگاشته شده بود. اين شماره به عنوان "روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران" منتشر گرديد. از شمارهً دوم به نام "وقايع اتفاقيه" خوانده شد. و تا ده سال بعد (1277 ه.ق.) به همين اسم نشر مي شد. در اين سال هنگام تصدي ميرزا ابوالحسن خان غفاري كاشاني صنيع الملك، نام آن تغيير كرد و از شماره 474 به روزنامه "دولت عليه ايران" مبدل شد؛ و ضمناً به شكل روزنامه مصور درآمد. اين نخستين روزنامه مصوري است كه در ايران انتشار يافت. ديري نگذشت كه دوباره اسم آن تغيير كرد و به روزنامه "دولتي" بدل شد. پس از آن به نام "روزنامه ايران" منتشر گرديد و تا انقلاب مشروط همين اسم را حفظ كرد.

وقايع اتفاقيه روزنامه هفتگي بود، با چاپ سنگي بطبع مي رسيد. شيوه نگارش آن ساده و روشن و بكلي خالي از تقليد و تكلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهاي جمعه پيش از ظهر انتشار مي يافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهاي پنجشنبه موكول گرديد. تا شماره 656 انتشار هفتگي آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بي نظمي شد. بهاي تك شماره آن در سرتاسر ايران ده شاهي، و اشتراك ساليانه اش 24 ريال بود. چون به گوش دولت رسيد كه كاركنان ولايات سواي بهاي روزنامه چيزي از مردم به نام"خدمتانه" گرفته اند؛ اعلام شد كه قيمت آن "در كل شهرهاي ممالك محروسه بدون اخراجات ديگر" همان ده شاهي است، و مطالبه كردن چيزي بيش از آن "بسيار خلاف رأي امناي دولت" است.

مدير روزنامه، حاجي ميرزا جبار ناظم المهام كنسول سابق ايران در بغداد بود. "مباشر" روزنامه "ادوارد برجيس" انگليسي، و نويسنده آن "عبدالله ترجمه نويس" بود.  روزنامه در مطبعه حاجي عبدالمحمد استاد مطبعه چي چاپ مي گرديد. حيف كه ميرزا صالح دوست ديرين امير درگذشته بود، وگرنه هيچ كس شايسته تر از او براي كار روزنامه نبود.  

نشر علوم جديد.

فرستادن ايرانيان به خارج براي تحصيلات وتدريس در ايران.

استخدام استادان خارجي و تصميم به جايگزيني آنها با ايرانيان.

ترويج ترجمه و انتشار كتب علمي.

ايجاد روزنامه و انتشار كتب.

ترويج ساده نويسي و لغو القاب.

بناي بيمارستان و رواج تلقيح عمومي آبله.

مرمت ابنيه تاريخي.

مبارزه با فساد و ارتشاء(كه چون مرضي مزمن در همه شئون زندگاني ايران رخنه كرده بود).

تقويت بنيه اقتصادي كشور.

ترويج صنايع جديد.

فرستادن صنعتگر به روسيه و مقابله صنعتي با روسيه توسط دست تواناي استاد كاران اصفهاني.

استخراج معادن.

بسط فلاحت و آبياري.

توسعه تجارت داخلي و خارجي.

كوتاه كردن دست اجانب در امور كشور.

تعيين مشي سياسي معيني در سياست خارجي.

اصلاح امور مالي و تعديل بودجه.

اقدامات مذكور در واقع شامل همه شئون كشوري مي‌‌شد. با لغو يا كسر مقرري‌ها و مستمري ها، عده‌اي با وي دشمن شدند اما چون همين مستمري‌ها كه قبلاٌ دير به دست صاحبان آن مي‌‌رسيد در روزگار امير مرتباً بدانها داده مي‌شد، تا حدي آنها را راضي كرد. وضع بودجه مملكتي سر و صورتي يافت تا جايي كه اميركبير حقوق ناصرالدين شاه را نيز محدود كرد.

جلو بذل و بخشش‌هاي او را گرفت و اگر حواله‌اي از شاه مي‌‌رسيد جواب مي‌‌نوشت كه اگر اين پول پرداخت شود از بودجه بسيار كم مي‌شود. در برقراري مستمري براي اشخاص دولتهاي خارجي اعمال نفوذ مي‌‌كردند تا به موقع بتوانند از وجود آنها در بروز شورش و آشوب و اخلال استفاده كنند.

در اين نامه كه ملاحظه مي‌شود: گاهي به خاك پاي همايوني معلوم مي‌شود فدوي در وجوه مخارج التفاتي قبله عالم مضايقه و خودداري مي‌كند اين قدر بر راي همايون آشكار باشد كه به خدا من جميع عالم را براي راحتي وجود مبارك همايوني مي‌‌خواهم اگر گاهي جسارتي شود از اين راه است. مي‌‌خواهد كه خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند... خود فدوي ديناري به احدي نخواهد داد. آن وجه را كه بايد به مردم بدهيد به مخارج لازمه قشون پادشاهي مي‌‌دهد. قبله عالم انشاء الله عيدي مرحمت مي‌‌فرمائيد ... زياده جسارت نمي‌ورزد.

دانش و فرهنگ جديد دارالفنون

انديشه امير در بناي دارالفنون از يك سرچشمه الهام نگرفته بود، بلكه حاصل مجموع آموخته هاي او بود. آكادمي و مدرسه هاي مختلف روسيه را ديده بود؛ در كتاب جهان نماي جديد كه به ابتكار و زير نظر خودش ترجمه و تدوين شد، شرح دارالعلمهاي همه كشورهاي غربي را در رشته هاي گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنيادهاي فرهنگي دنياي جديد خبر داشت.  

وجهه نظر امير را در ايجاد دارالفنون بايد بدرستي بشناسيم. ذهن امير در اينجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جديد بود، و بعد به علوم نظامي توجه داشت. اين معني از مطالعه تطبيقي برنامه درسهاي دارالفنون، و نامه هاي امير راجع به رشته تدريس استاداني كه استخدام شدند، روشن مي گردد.  رشته هاي اصلي تعليمات دارالفنون بنحوي كه او در نظر گرفته بود عبارت بودند از: پياده نظام و فرماندهي، توپخانه، سواره نظام، مهندسي، رياضيات، نقشه كشي، معدن شناسي، فيزيك و كيمياي فرنگي و داروسازي، طب و تشريح و جراحي، تاريخ و جغرافيا، و زبان هاي خارجي. مدرسه هفت شعبه داشت، و پاره اي مواد مزبور مشترك بود.  در ضمن بايد دانسته شود كه براي فنون نظامي دستگاه تعليماتي جداگانه اي در خود تشكيلات لشكري تعبيه نهاد، و شعبه علوم جنگي دارالفنون مكمل آن بشمار مي رفت. 

سنگ بناي دارالفنون در اوائل 1266 در زمين واقع در شمال شرقي ارك سلطنتي كه پيش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را ميرزا رضاي مهندس كه از شاگرداني بود كه در زمان عباس ميرزا براي تحصيل به انگلستان رفته بود كشيد؛ و محمدتقي خان معمارباشي دولت آن را ساخت. و شاهزاده بهرام ميرزا به كار بنائي آن رسيدگي مي كرد. ساختمان قسمت شرقي دارالفنون تا اواخر 1267 به انجام رسيد و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـيـه آن تا اوايــل سـال 1269 پايان يافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق "منقش مذهب" هر كدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ايوانهاي وسيع بنا نمودند. در گوشه شمال شرقي تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون كارخانه شمع كافوري و آزمايشگاه فيزيك و شيمي و دواسازي برپا نمودند. چاپخانه اي هم ضميمه آن گرديد، به علاوه كتابخانه و سفره خانه اي ساختند. در ورودي دارالفنون به طرف خيابان ارك "باب همايون" باز مي شد؛ در كنوني آن در خيابان ناصريه به سال 1292 ساخته شد.  

اميركبير علاوه بر وصول ماليات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه كشاورزي و تجارت نيز افزود، از اسراف و تبذيرها جلوگيري مي‌‌كرد.

در گماشتن افراد صالح و صديق بر سر كارها و طرد اشخاص نالايق اهتمام بسيار مي‌‌نمود. با متحداشكل كردن سپاه ايران – كارخانه اسلحه سازي در ايران تأسيس كرد كه روزانه 1000 تفنگ مي‌‌ساخت.

در بسط فرهنگ و استخدام استادان خارجي دقت بسيار مي‌‌كرد و براي استخدام استادان شرايط خاصي وضع نمود. در چاپ و انتشار كتب و تأسيس روزنامه وقايع اتفاقيه كوشش بسيار نمود.

اقدامات انقلابي و ملي اميركبير سبب شد كه گروهي استفاده جو، بناي تحريك نسبت به وي بگذارند تا جايي كه فرمان عزل و قتل امير كبير را از ناصرالدين شاه گرفتند او را در حمام فين كاشان در ربيع الاوّل سال 1268 توسّط حاجي علي خان حاجب الدوله كشتند اما بايد دانست بقول انديشمند فرهيخته كشورمان ارد بزرگ  : برآزندگان و ترس از نيستي؟! آرمان آنها نيستي براي هستي ميهن است. و امير كبير هيچگاه براي انجام امور درست مملكتي پيش اجنبي سر خم نكرد و آبادي و پيشرفت كشور انگيزه واقعيش بود .

18 دي مصادف است با شهادت ميرزا تقي خان اميركبير، ستاره بي نظير تاريخ ايران زمين كه صد و پنجاه و اندي سال پيش به عنوان صدراعظم ايران درخشيد و در كمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد. آشپززاده اي كه به دليل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامي آگاه و وطن پرست شد.

ميرزا تقي ‌خان فراهاني از نوادر تاريخ كشور ماست. روحيه اصلاح طلب و عشق عميق وي به استقلال و آزادي و اقتدار ملت مسلمان ايران، زماني به فرياد دادخواهي ملت مظلوم لبيك گفت، كه مي‌رفت تمامي ثروت و عزت كشور براي هميشه در كام جهنمي استعمار و استكبار جهاني بلعيده شود. زماني كه دربار فاسد پادشاهي و رجال سياسي سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگي طاغوت‌هاي شرق و غرب را به سينه مي‌زدند و بي‌شرمي و گستاخيشان به حدي رسيده بود كه حتي كوششي در اختفاي بندهاي اسارت و يوغ بندگي و بردگي خويش نمي ‌نمودند. اميركبير در برابر دشمنان دين و مجريان سياست استعماري، يك تنه قيام كرد و پوزه استكبار و عمّال داخليش را به خاك ماليد.
طي حدود يك قرن و نيم كه از شهادت امير به دست جيره‌خواران و سر سپردگان طاغوت مي‌گذرد، دوست و دشمن در ستايش از اين روح آزاده و شخصيت مقتدر سخن گفته‌اند. همه متفق ‌القول اعتراف كرده‌اند كه
مصلحي چنين تشنه اصلاح، سياستمداري چنان شيفته استقلال و زمامداري چنين خيرخواه ملت، نه تنها در تاريخ دو هزار و چند ساله ايران بلكه در تاريخ جهان، كم نظير و كمياب است. اصلاحات داخلي در زمينه اعتلاي فرهنگ، تنظيم اقتصاد و تطهير عرصه سياست كشور، اقدام در جهت احياي دين و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور كه طي سه سال و اندي صدارت ميرزا تقي‌خان امير كبير انجام گرفت، همه شايسته تحسين است.

 سرگذشت اميركبير و اهداف اصلاحي و ضد استكباري اين مرد سياسي لايق، اين مسلمان متديّن و وظيفه شناس و ... و مصلح بزرگ ديني و اجتماعي و نقش استكبار جهاني در سركوبي، عزل، تبعيد و سرانجام شهادت وي از آن رو شايسته مطالعه و بررسي است كه پرده از خيانت‌ها و جنايت‌هاي استعمارگران شرق و غرب در كشورهاي عقب نگاه داشته شده برداشته و ما را وامي‌دارد كه هر چه مصمم‌تر و با آگاهي هرچه بيشتر به دسيسه‌هاي استكبار جهاني پي‌ ببريم. ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza | نظرات (0)

                                     بسمه تعالي
معرفي شخصيت:
محمد بن ابراهيم قوامي شيرازي ملقب به صدر المتالهين يا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادي الاولي سال 980 قمري ديده به جهان گشود.پدر او خواجه ابراهيم قوامي مردي پرهيزگار ديندار و دوستدار و حامي دانش و معرفت بود.در زمان حيات ملاصدرا, شيراز داراي حكومت مستقلي بود و حكمراني آن به برادر شاه واگذار گرديد كه ،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومين شخصيت مهم آن منطقه به شمار مي رفت, و به نظر مي رسيد تنها موهبتي كه خداوند به او ارزاني نداشته است داشتن فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهاي اين مرد پاك و زاهد را بي جواب نگذاشت و بهترين پسران را به او ارزاني كرد كه او را محمد ملقب به صدرالدين نام نهاد به آن اميد كه عالي ترين شخصيت مذهبي گردد. در دوران جواني, صدرالمتالهين جوان با شيخ بهايي آشنا گرديد كه سنگ بناي شخصيت علمي و اخلاقي ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير بنا نهاده شد. و تكميل اين بناي معنوي را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم ديني و الهي و معارف حقيقي و اصول يقيني سيدامير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ميرداماد عهده دار گشت.از شاگردان او ميتوان به حاج ملاهادي سبزه زاري و ملامحسن فيض كاشاني اشاره كرد
شرايط اجتماعي:
صدرالمتالهين حكيم خانه به دوشي بود كه به جرم آزادگي روح و فكر مجبور شد تا از پايتخت و پايتخت نشينان روي گرداند. وي در مقدمه كتاب اسفار دلايل بيزاري خود را از جاهلان فرزانه نماي زمان خود و عزلت و تصوف خويش را در كهك (روستايي دورافتاده در سي كيلومتري شهر مقدس قم) بيان داشته است.پس از بازگشت به شيراز شهرت صدراي شيرازي عالمگير شده بود و طالبان حكمت از نواحي و اطراف براي درك فيض به حضورش مي شتافتند. او خود در مقدمه اسفار مي گويد: «..... بتدريج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاري خروشان فرود آمد و چون دريايي پر موج در منظر جويندگان و پويندگان قرار گرفت.
شخصيت فلسفي:
در زمان حيات ملاصدرا يعني در اواخر قرن دهم و شروع قرن يازدهم هجري كلام و فلسفه از علوم رايج و محبوب آن زمان به شمار مي رفتند. دليل عمده گسترش اين علم نسبت به ساير علوم آن زمان مانند فقه، ‌ادبيات عرب، ‌رياضي، ‌نجوم و طب و ديگر علوم و همچنين هنرهاي رايج آن زمان مانند خط، معماري و كتيبه را مي توان در شرايط اجتماعي آن دوران كه خود زاييده شرايط سياسي حاكم بر كشور بود جستجو نمود. عدم وابستگي و استقرار ومركزيت حكومت وقت امنيت و آزادي خاصي را حكمفرما ساخته بودكه شكوفا شدن استعداد ها و گسترش هنر و علم را در پي داشت. صدرالدين محمد در علوم متعارف زمان و بويژه در فلسفه اشراق و مكتب مشاء‌ و كلام و عرفان و تفسير قرآن مهارت يافت. او آثار فلسفي متفكراني چون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنين دانشمنداني چون ابن سينا و خواجه نصرالدين طوسي را دقيقا بررسي نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسايل مبهم مكاتب را بخوبي دانست. او اگر چه از مكتب اشراق بهره ها برد ولي هرگز تسليم عقايد آنان نشد و گرچه شاگرد مكتب مشا گرديد ليكن هرگز مقيد به اين روش نشد. ملا صدرا پايه گذار حكمت متعاليه مي باشد كه حاوي ژرف ترين پاسخ ها به مسائل فلسفي است. ملاصدرا علاوه بر سالك و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترين سالكين در فلسفه مي باشد كه با طي كردن مراحل مختلف گنجينه با ارزشي را براي ساخت قلعه اي از دانش كشف نمود كه با نور جاوداني حقيقت مي درخشد.

شخصيت عرفاني:
من وقتي ديدم زمانه با من سر دشمني دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هاي آتش جهالت و گمراهي برافروخته تر و بدحالي و نامردي فراگيرتر مي شود ناچار روي از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنياي خمودي و جمود و ناسپاسي به گوشه اي پناه بردم و در انزواي گمنامي وشكسته حالي پنهان شدم. دل از آرزوها بريدم و همراه شكسته دلان بر اداي واجبات كمر بستم. با گمنامي و شكسته حالي به گوشه اي خزيدم. دل از آرزوها بريدم و با خاطري شكسته به اداي واجبات كمر بستم و كوتاهيهاي گذشته را در برابر خداي بزرگ به تلافي برخاستم. نه درسي گفتم و نه كتابي تاليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القاي درس و رفع اشكالات و شبهات و .... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابساماني و اختلال، پايداري اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالي كه گوش مي شنود و چشم مي بيند چگونه چنين فراغتي ممكن است... ناچار از آميزش و همراهي با مردم دل كندم و از انس با آنان مايوس گشتم تا آنجا كه دشمني روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بي اعتنا شدم. آنگاه روي فطرت به سوي سبب ساز حقيقي نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاري برخاستم و مدتي طولاني بر اين حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت رياضت نورالهي در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملكوتي بر آن افاضه شد و اسرار نهاني جبروت بر وي گشود و در پي آن به اسراري دست يافتم كه در گذشته نمي دانستم و رمزهايي برايم كشف شد كه به آن گونه از طريق برهان نيافته بودم و هر چه از اسرارالهي و حقايق ربوبي و وديعه هاي عرشي و رمز راز صمدي را با كمك عقل و برهان مي دانستم با شهود و عيان روشنتر يافتم. در اينجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت يافت و نسيم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزيد و آنچنان به حق نزديك شد كه همواره با او به مناجات نشست.
آثار:
· الحكمه العرشيه · الحكمه المتعاليه في الاسفار العظيمه الاربعه · المعه المشرقيه في الفنون المنطقيه · المبدا و المعاد · المشاعر · المظاهر الالهيه في الاسفار علوم الكامليه · الشواهد الربوبيه في مناهج السلوكيه · التصور و التصديق · الوريده القلبيه في معارفه الربوبيه · اسرار الايات و الانوار البينات · ديوان اشعار · حدوث العالم · اكسير العارفين في المعارفه طريق الحق و اليقين · اعجاز النعمين · كسرالاصنام الاجاهليه في ذم المتصوفين · مفاتيح الغيب · متشابهات القرآن · رساله سه اصل و ...

علامه از همان اوان كـودكـى تحت تربيت و تعليم پـدر دانشمند و در سايه تـوجه خـاص آن بزرگـوار، پرورش پيدا نمود و بـا هـوش سـرشار و استعداد خـدادادى و پشتكار مخصـوص به تحصيل علـوم متـداوله عصـر در حـوزه علمـى اصفهان پرداخت.
و با توجه به تـوانايـى ذاتـى در مـدت كوتاهى مراحل مختلف علمـى و تحصيلى را طى كرده و سپـس به گـرد آورى علـم حـديث و آثار اهل بيت عصمت و طهارت دل بست و تحقيق و پژوهش عميقانه در آن فـن شريف مبذول داشت و تلاش خود
وفات:
حكيم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پاي پياده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف كعبه دل صفا بخشيد و در آخر نيز سر بر اين راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم يا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه .ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاك سپرده شد و اگر چه امروز اثري ازقبر او نيست اما عطر دلنشين حكمت متعاليه از مركب نوشته هايش همواره مشام جان را مي نوازد.

را در ايـن مـورد متمـركز نمـوده تمام اوقـاتـش را صـرف آن كـرد تـا اينكه منشـأ تحـولـى بزرگ در روزگـار خـود گـرديد.

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza | نظرات (0)

محمد بن صفدر، نسل عزيز حيدر، شير بيشه شجاعت، ابر مرد بزرگ نهضت، مظهر حميت و غيرت و حامي مستضعفان بشر، معروف به سيد جمال الدين اسد آبادي، بزرگ شخصيتي كه در قيام آزادي خواهي و آگاهي بشر تا آن روز جهان به خود نديد. در سال 1254 در ده اسد آباد (حوالي همدان) به جهان ديده گشود و از خردي علاقه به تحصيل دانش نمود. در دوازده سالگي به عزم عتبات وارد بروجرد شد، و از آنجا عازم نجف اشرف گرديد. قبل از بلوغ با شيخ انصاري آشنا گرديد و مدتها به سير و سفر پرداخت و سرانجام ساكن نجف اشرف گرديد. پس از آنكه سطوح فقه و اصول و ادبيات عرب را به پايان برد، مدتها از كرسي درس مرحوم همداني درس اخلاق و مشي اسلامي و انساني آموخت.

متجاوز از چهار سال در سلك افاضل دانشجويان مرحوم شيخ انصاري قرار گرفت و از حوزه نجف توشه ها اندوخت و به قصد آشنايي با علوم مختلف نجف را به سوي هندوستان ترك نمود. در هند تجاربي به دست آورد و مردم استعمار شده هندوستان را آگاهي مي بخشيد و چون موسم حج نزديك بود عازم مكه معظمه شد و از آنجا به عتبات مراجعت نمود و عراق را به قصد افغانستان و زيارت مشهد مقدس ترك نمود و ضمن اين مسافرتها به عربستان، عراق، افغانستان و ايران، رسالتهائي ايفا نمود هم اكنون سيد جواني سي ساله و دانشمندي آزموده تر شده. افكار انقلابيش مجددا او را براي چند سال به هندوستان كشانيد، پس از چندين ماه روشنگري عازم مصر گرديد و تا سال 1287 در مصر ماند و با افرادي عالم و دلسوز و جواناني پرشور آشنا شد. و شالودۀ اساسي نوين را بر عليه استعمارگران پي ريزي نمود. او در خلال اين چهار سال از مراسم حج و اهداف عاليه اين كنگره جهاني نيز غافل نبود.

سيد بعد از سال 1288 از مصر عازم تركيه و از آنجا وارد لندن و پاريس شد و با طرز تفكر چرچيلهاي اروپا (يعني آدمخواران جهان) آشنا شده ناراحت مي شد. نوشته اند جريدۀ در اروپا و مصر با همكاري محمد عبده منتشر نمود و گاه از اروپا سوي افريقا و از آنجا به سوي آسيا در حركت بود و با جريده عروة الوثقي افكار جديد به مردم و تيپ جوان القا مي نمود.

سيد جمال الدين در سال 1303 براي سومين بار از طريق عربستان وارد بوشهر شد و از آنجا چند ماهي در شهرستانهاي مختلف ايران و گاه با سران قوم سخنها داشت. در ضمن از تماس با محرومين نيز غفلت نداشت و خود را در قلب امثال ميرزا رضا كرماني جا داده بود. سيد حدود سه سال در روسيه اقامت گزيد و از مسكوبه آلمان نيز در سركشي و مسافرت بود. بعد از مراجعت از اروپا به سوي روسيه، از طريق قفقاز وارد ايران شد همين كه دولت مردان قاجار از ورود او به ايران مطلع شدند، به وسيله مأمورين رژيم تحت الحفظ به قم تبعيد شد و پس از چند روز ناچار شدند او را به باختران (كرمانشاه) اعزام نمايند.

بينندۀ ي عزيز: به طور خلاصه سيد جمال الدين در سنوات عمر خود جهت تبليغ و آگاهي ملت ها به حقوق پايمال شده آنها در حال پيمودن كشورهاي مختلف در جهان آسيا و افريقا و اروپا بود. هر جا مي رفت در عين حال كه با سران ممالك سخنها داشت از تبليغ طبقات محروم جامعه نيز غافل نبود. با خطابه و نطقهاي آتشين خود و نشر جزوات و روزنامه ها غارتگري و مظالم ستمگران جهان را به گوش ملتهاي دربند مي رساند و مستضعفان جامعه را به حقوق حقه خويش آشنا مي ساخت. سيد مردي فعال، مقاوم و استوار و شجاعي نطاق بود.

سيد جمال الدين چندين سال از مردم زمان خويش جلوتر بود، و در جو خمود آن زمان به خيال خويش مي خواست اصلاحاتي اساسي و بنيادي نمايد و با اتحاد سران بزرگ اسلامي، دست استعمارگران را از سر مسلمين كوتاه سازد و مسلما موعظه و سخنان امثال اين دانشمندان بر قلوب سخت نوكران استعمار ميخ سرد به سندان كوبيدن است!! از طرفي افكار اين سيد با طرز تفكر علماي مصر و عربستان و... حتي با علماي درباري هم سازگار نطست، ولي با همه اين اوصاف رسالت خويش را ايفا نمود و وجودش اتمام حجتي بود. و گذشته از بين بردن بعض سلاطين جور افكار انقلابي او در نسل آينده بشريت (به خصوص به مملكت ايران) اثراتي نيكو بخشيد.

بعضي معتقدند كه سيد از تماس با سران بزرگ ممالك اسلامي در مسير اصلاحات بنيادي در اواخر عمر پشيمان بود. نتيجه اي كه از برنامه او مي گيريم آنكه عقلا و علماي متعهد ممالك اسلامي (بلكه همه جهان) مي بايست به توده هاي مردم آگاهي بخشند، تا آنها خود به جنبش و جوشش درآيند و امثال نامباركها را از رأس ممالك اسلامي به تفاله دان تاريخ ريزند،كه پس از قيچي نمودن اينها ديري نپايد كه نهالهاي تازه (به ياري مستضعفان) رويد و به خواست خداي متعال، حكومت جهاني مهدي موعود هموار گردد.

بيننده ي عزيز: افكار سيد جمال الدين اسد آبادي و فعاليتهاي گوناگون او بر روي علماي ايراني خيلي اثر گذاشت حتي ما در نوشته هاي عالم متقي و بي آلايش، مرحوم محدث قمي به چنين جملاتي در مورد اين شخصيت برخورد مي نمائيم: سيد جمال الدين اسد آبادي در سال 1288 در جامع الازهر مصر شهرتي به سزا يافت و شيخ محمد عبده (متوفاي 1323) از شاگردان مريد و فعال او بود و با جمعي از فضلا و نوابغ مصر افكار انقلابي خود را بدانها دميد و با همكاري اينها در مصر نشرياتي منتشر ساخت. در سال 1296 از مصر به هندوستان تبعيد شد و پس از چندي از آنجا به لندن و پاريس مسافرت كرد و جريده عروة الوثقي را منتشر ساخت و تا هيجده شماره از آن بين مردم جلو رفت و ممنوع شد. او در سال 1310 به دعوت سلطان عبد الحميد عثماني به ديار تركيه رفت... از آثار اوست رساله ابطال دهريها و تاريخ افغان...

بيننده ي عزيز: سيد در اواخر عمر قرباني مطالع سودجوئي هاي افرادي از قبيل كامران ميرزا و صدر اعظم بي دين ايران گرديد. ناگزير به تركيه رفت، و در اين سفر مدتها به دستور سلطان عثماني زير نظر و تبعيدي به سر مي برد. سرانجام هم به دستور سلطان عثماني عبد الحميد (بزرگ نوكر استعمار) اين مجاهد نستوه و يگاه ابر مرد آزادي خواه مسموم شد، جسد اين شهيد در محله اي دوردست به شهر استانبول تركيه (در قبرستان ماچكا) مدفون شد.

نوشته اند پس از 50 سال افغانها جسد او را از تركيه به افغانستان بردند و فعلا بدين كشور مدفون است. در خاتمه اين سيد نه از اهالي افغانستان و نه از اهالي ايران، بلكه از اهالي همه مسلمانان جهان، از اهالي آن آئيني كه مرز نمي شناسد و در عين حال حقوق تمام ملل مختلف را براي خودشان محترم مي داند.

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza | نظرات (0)

محمد بن صفدر، نسل عزيز حيدر، شير بيشه شجاعت، ابر مرد بزرگ نهضت، مظهر حميت و غيرت و حامي مستضعفان بشر، معروف به سيد جمال الدين اسد آبادي، بزرگ شخصيتي كه در قيام آزادي خواهي و آگاهي بشر تا آن روز جهان به خود نديد. در سال 1254 در ده اسد آباد (حوالي همدان) به جهان ديده گشود و از خردي علاقه به تحصيل دانش نمود. در دوازده سالگي به عزم عتبات وارد بروجرد شد، و از آنجا عازم نجف اشرف گرديد. قبل از بلوغ با شيخ انصاري آشنا گرديد و مدتها به سير و سفر پرداخت و سرانجام ساكن نجف اشرف گرديد. پس از آنكه سطوح فقه و اصول و ادبيات عرب را به پايان برد، مدتها از كرسي درس مرحوم همداني درس اخلاق و مشي اسلامي و انساني آموخت.

متجاوز از چهار سال در سلك افاضل دانشجويان مرحوم شيخ انصاري قرار گرفت و از حوزه نجف توشه ها اندوخت و به قصد آشنايي با علوم مختلف نجف را به سوي هندوستان ترك نمود. در هند تجاربي به دست آورد و مردم استعمار شده هندوستان را آگاهي مي بخشيد و چون موسم حج نزديك بود عازم مكه معظمه شد و از آنجا به عتبات مراجعت نمود و عراق را به قصد افغانستان و زيارت مشهد مقدس ترك نمود و ضمن اين مسافرتها به عربستان، عراق، افغانستان و ايران، رسالتهائي ايفا نمود هم اكنون سيد جواني سي ساله و دانشمندي آزموده تر شده. افكار انقلابيش مجددا او را براي چند سال به هندوستان كشانيد، پس از چندين ماه روشنگري عازم مصر گرديد و تا سال 1287 در مصر ماند و با افرادي عالم و دلسوز و جواناني پرشور آشنا شد. و شالودۀ اساسي نوين را بر عليه استعمارگران پي ريزي نمود. او در خلال اين چهار سال از مراسم حج و اهداف عاليه اين كنگره جهاني نيز غافل نبود.

سيد بعد از سال 1288 از مصر عازم تركيه و از آنجا وارد لندن و پاريس شد و با طرز تفكر چرچيلهاي اروپا (يعني آدمخواران جهان) آشنا شده ناراحت مي شد. نوشته اند جريدۀ در اروپا و مصر با همكاري محمد عبده منتشر نمود و گاه از اروپا سوي افريقا و از آنجا به سوي آسيا در حركت بود و با جريده عروة الوثقي افكار جديد به مردم و تيپ جوان القا مي نمود.

سيد جمال الدين در سال 1303 براي سومين بار از طريق عربستان وارد بوشهر شد و از آنجا چند ماهي در شهرستانهاي مختلف ايران و گاه با سران قوم سخنها داشت. در ضمن از تماس با محرومين نيز غفلت نداشت و خود را در قلب امثال ميرزا رضا كرماني جا داده بود. سيد حدود سه سال در روسيه اقامت گزيد و از مسكوبه آلمان نيز در سركشي و مسافرت بود. بعد از مراجعت از اروپا به سوي روسيه، از طريق قفقاز وارد ايران شد همين كه دولت مردان قاجار از ورود او به ايران مطلع شدند، به وسيله مأمورين رژيم تحت الحفظ به قم تبعيد شد و پس از چند روز ناچار شدند او را به باختران (كرمانشاه) اعزام نمايند.

بينندۀ ي عزيز: به طور خلاصه سيد جمال الدين در سنوات عمر خود جهت تبليغ و آگاهي ملت ها به حقوق پايمال شده آنها در حال پيمودن كشورهاي مختلف در جهان آسيا و افريقا و اروپا بود. هر جا مي رفت در عين حال كه با سران ممالك سخنها داشت از تبليغ طبقات محروم جامعه نيز غافل نبود. با خطابه و نطقهاي آتشين خود و نشر جزوات و روزنامه ها غارتگري و مظالم ستمگران جهان را به گوش ملتهاي دربند مي رساند و مستضعفان جامعه را به حقوق حقه خويش آشنا مي ساخت. سيد مردي فعال، مقاوم و استوار و شجاعي نطاق بود.

سيد جمال الدين چندين سال از مردم زمان خويش جلوتر بود، و در جو خمود آن زمان به خيال خويش مي خواست اصلاحاتي اساسي و بنيادي نمايد و با اتحاد سران بزرگ اسلامي، دست استعمارگران را از سر مسلمين كوتاه سازد و مسلما موعظه و سخنان امثال اين دانشمندان بر قلوب سخت نوكران استعمار ميخ سرد به سندان كوبيدن است!! از طرفي افكار اين سيد با طرز تفكر علماي مصر و عربستان و... حتي با علماي درباري هم سازگار نطست، ولي با همه اين اوصاف رسالت خويش را ايفا نمود و وجودش اتمام حجتي بود. و گذشته از بين بردن بعض سلاطين جور افكار انقلابي او در نسل آينده بشريت (به خصوص به مملكت ايران) اثراتي نيكو بخشيد.

بعضي معتقدند كه سيد از تماس با سران بزرگ ممالك اسلامي در مسير اصلاحات بنيادي در اواخر عمر پشيمان بود. نتيجه اي كه از برنامه او مي گيريم آنكه عقلا و علماي متعهد ممالك اسلامي (بلكه همه جهان) مي بايست به توده هاي مردم آگاهي بخشند، تا آنها خود به جنبش و جوشش درآيند و امثال نامباركها را از رأس ممالك اسلامي به تفاله دان تاريخ ريزند،كه پس از قيچي نمودن اينها ديري نپايد كه نهالهاي تازه (به ياري مستضعفان) رويد و به خواست خداي متعال، حكومت جهاني مهدي موعود هموار گردد.

بيننده ي عزيز: افكار سيد جمال الدين اسد آبادي و فعاليتهاي گوناگون او بر روي علماي ايراني خيلي اثر گذاشت حتي ما در نوشته هاي عالم متقي و بي آلايش، مرحوم محدث قمي به چنين جملاتي در مورد اين شخصيت برخورد مي نمائيم: سيد جمال الدين اسد آبادي در سال 1288 در جامع الازهر مصر شهرتي به سزا يافت و شيخ محمد عبده (متوفاي 1323) از شاگردان مريد و فعال او بود و با جمعي از فضلا و نوابغ مصر افكار انقلابي خود را بدانها دميد و با همكاري اينها در مصر نشرياتي منتشر ساخت. در سال 1296 از مصر به هندوستان تبعيد شد و پس از چندي از آنجا به لندن و پاريس مسافرت كرد و جريده عروة الوثقي را منتشر ساخت و تا هيجده شماره از آن بين مردم جلو رفت و ممنوع شد. او در سال 1310 به دعوت سلطان عبد الحميد عثماني به ديار تركيه رفت... از آثار اوست رساله ابطال دهريها و تاريخ افغان...

بيننده ي عزيز: سيد در اواخر عمر قرباني مطالع سودجوئي هاي افرادي از قبيل كامران ميرزا و صدر اعظم بي دين ايران گرديد. ناگزير به تركيه رفت، و در اين سفر مدتها به دستور سلطان عثماني زير نظر و تبعيدي به سر مي برد. سرانجام هم به دستور سلطان عثماني عبد الحميد (بزرگ نوكر استعمار) اين مجاهد نستوه و يگاه ابر مرد آزادي خواه مسموم شد، جسد اين شهيد در محله اي دوردست به شهر استانبول تركيه (در قبرستان ماچكا) مدفون شد.

نوشته اند پس از 50 سال افغانها جسد او را از تركيه به افغانستان بردند و فعلا بدين كشور مدفون است. در خاتمه اين سيد نه از اهالي افغانستان و نه از اهالي ايران، بلكه از اهالي همه مسلمانان جهان، از اهالي آن آئيني كه مرز نمي شناسد و در عين حال حقوق تمام ملل مختلف را براي خودشان محترم مي داند.

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza | نظرات (0)

                                                                                   بسمه تعالي

 

سيد جمال الدين اسد آبادي

 

وطن: همدان

 

نام پدر : سيد صفدر

 

تاريخ وفات: 1314قمري

 

 

زندگينامه ها:

 

 

سيد جمال الدين اسد آبادي متوفاي 1314 ق. 
در شهر اسد آباد همدان در محلهبا سابقه((امامزاده احمد))مردماني نجيب از سادات حسيني زندگي مي گذرانند و پاكمردي از تبار پيامبر صلي اللهعليه و آله راهبري آنان را بر عهده دارد. سيد صفدر عالمي پرهيزگار و دانشمنديپارساست كه ساكنان كوچه سيدان ، سالاري آن بزرگوار را پذيرفته و دل به فرمانش سپردهاند.
وي از نوادگان امام سجاد عليه السلام است وخاندانش از سال 673 ق در محله((سيدان))اسد آباد همدان جاي گرفته اند. اغلب آنان از اهل علم ومقتداي مردم و قاضي ديار خود بودند و از ميانشان خوشنويسان معروفي چون((ميرزكي))(برادر سيد صفدر)برخاسته اند. اين دودمان در ميان مردم اسد آباد به طايفه شيخ الاسلامي معروف بوده وهستند. مردم اسد آباد براي سيد صفدر و نياكان وي احترام خاصي قائل بودند بخصوصاينكه سلسله كرامات و سجاياي برجسته اي داشته اند.
سيد صفدر وهمسرش (سكينه بيگم ) از يك ريشه و اصل بودند. نياي بزرگوار آن دو،((مير اصيل الدين))فرزند((مير زين الدين حسيني))دو پسربه نامهاي((مير رضي الدين))و((مير شرف الدين))داشت كه سكينه بيگم دختر مير شرف الدين بود. او زني باسواد و آشنا به قرآن بود كه همچون شوي خويش از تربيت خانوادگي و نجابت ذاتيبرخوردار گشته ، پيوسته در رونق كانون گرم زندگي مي كوشيد.
آري ، سيد جمال الدين در ماه شعبان 1254 ق . (آبان 1217 ش ) در چنين فضاي پاك معنوي پا به عرصه وجودنهاد.
پرورش مرواريد 
نبوغ ذاتي ، هوش سرشار و فراست قوي سيد جمال وي را از همان دورانكودكي در پي تجزيه و تحليل محتواي داستانها به آفاقي ديگر سوق مي داد از همان ايامكودكي به فكر چاره و علاج دردها و رنجها مي پرداختادامه مطلب...

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشيو
پيوند ها
src="http://www.webgozar.ir/c.aspx?Code=1716286&t=counter" >

كد تقويم

FreeCod Fall Hafez