www.ah.es.blogfa.com
محيطي زيبا.گرافيكي.بسيار عالي
|
|
|
نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza
| نظرات (0)
بسمه تعالي ميرزاتقيخان اميركبير صدراعظم ايران در دوره ناصرالدينشاه قاجار بود.
محمد تقي پسر كربلايي قربان، آشپز ميرزا عيسي قائم مقام اول بود كه در خانه قائم مقام تربيت يافت و در اوايل جواني به سمت منشي قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنايت رجل سياسي دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نيز مورد توجه واقع شد تا جايي كه وي را همراه هياتي سياسي به روسيه فرستاد و در نامهاي در مورد هوش و نبوغ ميرزا تقي خان چنين نوشته: خلاصه اين پسر خيلي ترقيات دارد و قوانين بزرگ به روزگار ميگذارد. باش تا صبح دولتش بدمد. در اين ماموريت كه براي عذرخواهي از قتل گريبايدوف كه در ايران رخ داده بود، انجام ميشد، از تزار روسيه معذرت خواست و طوري عمل نمود كه مورد تائيد و پسند تزار و دربار ايران قرار گرفت. اميركبير در سفر به روسيه به مؤسسات فرهنگي، نظامي و اجتماعي آنجا توجه نمود و به اين فكر بود كه راه ترقي ايران نيز داشتن دانشگاه و تشكيلات نظامي و فرهنگي منظم است. دومين ماموريت وي رئيس هيات سياسي ايران به ارزنةالروم براي حل اختلاف مرزي بين ايران و امپراتوري عثماني بود. در اين ماموريت كه نزديك به دو سال طول كشيد علاوه بر آشنايي با زدو بندهاي سياسي شرق و غرب با دليري خاصي توانست اختلاف مرزي را به نفع ايران پايان دهد و محمره و اراضي وسيع طرف چپ شط العرب را كه مورد ادعاي عثمانيها بود به ايران ملحق كرد. اين اقدام و پيشنهادهاي مفيد اميركبير، مورد عناد و حسادت حاجي ميرزا آغاسي قرار گرفت. چون محمد شاه مرد، ناصرالدين ميرزا كه قصد حركت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت نميتوانست حتي هزينه سفر خود و همراهان را به تهران تهيه كند در اين هنگام كه اميركبير در تبريز و ملقب به امير نظام بود با ضمانت شخصي پول فراهم كرد و ناصرالدين شاه را به تهران آورد اما درباريان حتي مهد عليا مادر ناصرالدين شاه كه در زد و بندهاي سياسي خارجي دست داشت مخالف امير بودند، ولي ناصرالدين شاه هر روز بر مرتبه و مقامش ميافزود تا جايي كه ملقب به اميركبير و صدراعظم گرديد. در مدت كوتاهي كه اميركبير صدراعظم بود(در حالي كه ناصرالدين شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور ميهن پرستي خود، اقداماتي بس ارزنده كرد. نخست به امنيت داخلي پرداخت. سالار را كه در خراسان گردنكشي ميكرد و از جانب روسها و انگليسيها حمايت ميشد سركوب كرد. در نامههايي كه به نمايندگان سياسي و نظامي روس مينوشت و در جوابهايي كه ميداد، دليري و ثبات راي و ميهن پرستي موج ميزند. پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان را آرام ساخت و در همه مناطق عشيره نشين و هر جا كه ممكن بود آشوبي برخيزد قراول خانه ايجاد نمود و در سراسر مملكت امنيت برقرار گشت. در دوره صدارت اميركبير تركمانان كه همواره از مدتها پيش به نقاط دور و نزديك مناطق اطراف خود حمله ميكردند به هيچ اقدام خلافي دست نزدند. اميركبير اقدامات فراواني در دوره كوتاه صدارت خود به شرح زير نمود: ايجاد امنيت و استقرار دولت. تنظيم قشون ايران به سبك اروپايي. ايجاد كارخانههاي اسلحه سازي. اصلاح امور قضايي. جرح و تعديل محاضر شرع. تأسيس چاپارخانه. تأسيس دارالفنون.
نشر علوم جديد. فرستادن ايرانيان به خارج براي تحصيلات وتدريس در ايران. استخدام استادان خارجي و تصميم به جايگزيني آنها با ايرانيان. ترويج ترجمه و انتشار كتب علمي. ايجاد روزنامه و انتشار كتب. ترويج ساده نويسي و لغو القاب. بناي بيمارستان و رواج تلقيح عمومي آبله. مرمت ابنيه تاريخي. مبارزه با فساد و ارتشاء(كه چون مرضي مزمن در همه شئون زندگاني ايران رخنه كرده بود). تقويت بنيه اقتصادي كشور. ترويج صنايع جديد. فرستادن صنعتگر به روسيه و مقابله صنعتي با روسيه توسط دست تواناي استاد كاران اصفهاني. استخراج معادن. بسط فلاحت و آبياري. توسعه تجارت داخلي و خارجي. كوتاه كردن دست اجانب در امور كشور. تعيين مشي سياسي معيني در سياست خارجي. اصلاح امور مالي و تعديل بودجه. اقدامات مذكور در واقع شامل همه شئون كشوري ميشد. با لغو يا كسر مقرريها و مستمري ها، عدهاي با وي دشمن شدند اما چون همين مستمريها كه قبلاٌ دير به دست صاحبان آن ميرسيد در روزگار امير مرتباً بدانها داده ميشد، تا حدي آنها را راضي كرد. وضع بودجه مملكتي سر و صورتي يافت تا جايي كه اميركبير حقوق ناصرالدين شاه را نيز محدود كرد. جلو بذل و بخششهاي او را گرفت و اگر حوالهاي از شاه ميرسيد جواب مينوشت كه اگر اين پول پرداخت شود از بودجه بسيار كم ميشود. در برقراري مستمري براي اشخاص دولتهاي خارجي اعمال نفوذ ميكردند تا به موقع بتوانند از وجود آنها در بروز شورش و آشوب و اخلال استفاده كنند. در اين نامه كه ملاحظه ميشود: گاهي به خاك پاي همايوني معلوم ميشود فدوي در وجوه مخارج التفاتي قبله عالم مضايقه و خودداري ميكند اين قدر بر راي همايون آشكار باشد كه به خدا من جميع عالم را براي راحتي وجود مبارك همايوني ميخواهم اگر گاهي جسارتي شود از اين راه است. ميخواهد كه خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند... خود فدوي ديناري به احدي نخواهد داد. آن وجه را كه بايد به مردم بدهيد به مخارج لازمه قشون پادشاهي ميدهد. قبله عالم انشاء الله عيدي مرحمت ميفرمائيد ... زياده جسارت نميورزد. دانش و فرهنگ جديد دارالفنون اميركبير علاوه بر وصول ماليات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه كشاورزي و تجارت نيز افزود، از اسراف و تبذيرها جلوگيري ميكرد. در گماشتن افراد صالح و صديق بر سر كارها و طرد اشخاص نالايق اهتمام بسيار مينمود. با متحداشكل كردن سپاه ايران – كارخانه اسلحه سازي در ايران تأسيس كرد كه روزانه 1000 تفنگ ميساخت. در بسط فرهنگ و استخدام استادان خارجي دقت بسيار ميكرد و براي استخدام استادان شرايط خاصي وضع نمود. در چاپ و انتشار كتب و تأسيس روزنامه وقايع اتفاقيه كوشش بسيار نمود. اقدامات انقلابي و ملي اميركبير سبب شد كه گروهي استفاده جو، بناي تحريك نسبت به وي بگذارند تا جايي كه فرمان عزل و قتل امير كبير را از ناصرالدين شاه گرفتند او را در حمام فين كاشان در ربيع الاوّل سال 1268 توسّط حاجي علي خان حاجب الدوله كشتند اما بايد دانست بقول انديشمند فرهيخته كشورمان ارد بزرگ : برآزندگان و ترس از نيستي؟! آرمان آنها نيستي براي هستي ميهن است. و امير كبير هيچگاه براي انجام امور درست مملكتي پيش اجنبي سر خم نكرد و آبادي و پيشرفت كشور انگيزه واقعيش بود . 18 دي مصادف است با شهادت ميرزا تقي خان اميركبير، ستاره بي نظير تاريخ ايران زمين كه صد و پنجاه و اندي سال پيش به عنوان صدراعظم ايران درخشيد و در كمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد. آشپززاده اي كه به دليل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامي آگاه و وطن پرست شد. ميرزا تقي خان فراهاني از نوادر تاريخ كشور ماست. روحيه اصلاح طلب و عشق عميق وي به استقلال و آزادي و اقتدار ملت مسلمان ايران، زماني به فرياد دادخواهي ملت مظلوم لبيك گفت، كه ميرفت تمامي ثروت و عزت كشور براي هميشه در كام جهنمي استعمار و استكبار جهاني بلعيده شود. زماني كه دربار فاسد پادشاهي و رجال سياسي سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگي طاغوتهاي شرق و غرب را به سينه ميزدند و بيشرمي و گستاخيشان به حدي رسيده بود كه حتي كوششي در اختفاي بندهاي اسارت و يوغ بندگي و بردگي خويش نمي نمودند. اميركبير در برابر دشمنان دين و مجريان سياست استعماري، يك تنه قيام كرد و پوزه استكبار و عمّال داخليش را به خاك ماليد. سرگذشت اميركبير و اهداف اصلاحي و ضد استكباري اين مرد سياسي لايق، اين مسلمان متديّن و وظيفه شناس و ... و مصلح بزرگ ديني و اجتماعي و نقش استكبار جهاني در سركوبي، عزل، تبعيد و سرانجام شهادت وي از آن رو شايسته مطالعه و بررسي است كه پرده از خيانتها و جنايتهاي استعمارگران شرق و غرب در كشورهاي عقب نگاه داشته شده برداشته و ما را واميدارد كه هر چه مصممتر و با آگاهي هرچه بيشتر به دسيسههاي استكبار جهاني پي ببريم. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza
| نظرات (0)
بسمه تعالي را در ايـن مـورد متمـركز نمـوده تمام اوقـاتـش را صـرف آن كـرد تـا اينكه منشـأ تحـولـى بزرگ در روزگـار خـود گـرديد. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza
| نظرات (0)
محمد بن صفدر، نسل عزيز حيدر، شير بيشه شجاعت، ابر مرد بزرگ نهضت، مظهر حميت و غيرت و حامي مستضعفان بشر، معروف به سيد جمال الدين اسد آبادي، بزرگ شخصيتي كه در قيام آزادي خواهي و آگاهي بشر تا آن روز جهان به خود نديد. در سال 1254 در ده اسد آباد (حوالي همدان) به جهان ديده گشود و از خردي علاقه به تحصيل دانش نمود. در دوازده سالگي به عزم عتبات وارد بروجرد شد، و از آنجا عازم نجف اشرف گرديد. قبل از بلوغ با شيخ انصاري آشنا گرديد و مدتها به سير و سفر پرداخت و سرانجام ساكن نجف اشرف گرديد. پس از آنكه سطوح فقه و اصول و ادبيات عرب را به پايان برد، مدتها از كرسي درس مرحوم همداني درس اخلاق و مشي اسلامي و انساني آموخت. متجاوز از چهار سال در سلك افاضل دانشجويان مرحوم شيخ انصاري قرار گرفت و از حوزه نجف توشه ها اندوخت و به قصد آشنايي با علوم مختلف نجف را به سوي هندوستان ترك نمود. در هند تجاربي به دست آورد و مردم استعمار شده هندوستان را آگاهي مي بخشيد و چون موسم حج نزديك بود عازم مكه معظمه شد و از آنجا به عتبات مراجعت نمود و عراق را به قصد افغانستان و زيارت مشهد مقدس ترك نمود و ضمن اين مسافرتها به عربستان، عراق، افغانستان و ايران، رسالتهائي ايفا نمود هم اكنون سيد جواني سي ساله و دانشمندي آزموده تر شده. افكار انقلابيش مجددا او را براي چند سال به هندوستان كشانيد، پس از چندين ماه روشنگري عازم مصر گرديد و تا سال 1287 در مصر ماند و با افرادي عالم و دلسوز و جواناني پرشور آشنا شد. و شالودۀ اساسي نوين را بر عليه استعمارگران پي ريزي نمود. او در خلال اين چهار سال از مراسم حج و اهداف عاليه اين كنگره جهاني نيز غافل نبود. سيد بعد از سال 1288 از مصر عازم تركيه و از آنجا وارد لندن و پاريس شد و با طرز تفكر چرچيلهاي اروپا (يعني آدمخواران جهان) آشنا شده ناراحت مي شد. نوشته اند جريدۀ در اروپا و مصر با همكاري محمد عبده منتشر نمود و گاه از اروپا سوي افريقا و از آنجا به سوي آسيا در حركت بود و با جريده عروة الوثقي افكار جديد به مردم و تيپ جوان القا مي نمود. سيد جمال الدين در سال 1303 براي سومين بار از طريق عربستان وارد بوشهر شد و از آنجا چند ماهي در شهرستانهاي مختلف ايران و گاه با سران قوم سخنها داشت. در ضمن از تماس با محرومين نيز غفلت نداشت و خود را در قلب امثال ميرزا رضا كرماني جا داده بود. سيد حدود سه سال در روسيه اقامت گزيد و از مسكوبه آلمان نيز در سركشي و مسافرت بود. بعد از مراجعت از اروپا به سوي روسيه، از طريق قفقاز وارد ايران شد همين كه دولت مردان قاجار از ورود او به ايران مطلع شدند، به وسيله مأمورين رژيم تحت الحفظ به قم تبعيد شد و پس از چند روز ناچار شدند او را به باختران (كرمانشاه) اعزام نمايند. بينندۀ ي عزيز: به طور خلاصه سيد جمال الدين در سنوات عمر خود جهت تبليغ و آگاهي ملت ها به حقوق پايمال شده آنها در حال پيمودن كشورهاي مختلف در جهان آسيا و افريقا و اروپا بود. هر جا مي رفت در عين حال كه با سران ممالك سخنها داشت از تبليغ طبقات محروم جامعه نيز غافل نبود. با خطابه و نطقهاي آتشين خود و نشر جزوات و روزنامه ها غارتگري و مظالم ستمگران جهان را به گوش ملتهاي دربند مي رساند و مستضعفان جامعه را به حقوق حقه خويش آشنا مي ساخت. سيد مردي فعال، مقاوم و استوار و شجاعي نطاق بود. سيد جمال الدين چندين سال از مردم زمان خويش جلوتر بود، و در جو خمود آن زمان به خيال خويش مي خواست اصلاحاتي اساسي و بنيادي نمايد و با اتحاد سران بزرگ اسلامي، دست استعمارگران را از سر مسلمين كوتاه سازد و مسلما موعظه و سخنان امثال اين دانشمندان بر قلوب سخت نوكران استعمار ميخ سرد به سندان كوبيدن است!! از طرفي افكار اين سيد با طرز تفكر علماي مصر و عربستان و... حتي با علماي درباري هم سازگار نطست، ولي با همه اين اوصاف رسالت خويش را ايفا نمود و وجودش اتمام حجتي بود. و گذشته از بين بردن بعض سلاطين جور افكار انقلابي او در نسل آينده بشريت (به خصوص به مملكت ايران) اثراتي نيكو بخشيد. بعضي معتقدند كه سيد از تماس با سران بزرگ ممالك اسلامي در مسير اصلاحات بنيادي در اواخر عمر پشيمان بود. نتيجه اي كه از برنامه او مي گيريم آنكه عقلا و علماي متعهد ممالك اسلامي (بلكه همه جهان) مي بايست به توده هاي مردم آگاهي بخشند، تا آنها خود به جنبش و جوشش درآيند و امثال نامباركها را از رأس ممالك اسلامي به تفاله دان تاريخ ريزند،كه پس از قيچي نمودن اينها ديري نپايد كه نهالهاي تازه (به ياري مستضعفان) رويد و به خواست خداي متعال، حكومت جهاني مهدي موعود هموار گردد. بيننده ي عزيز: افكار سيد جمال الدين اسد آبادي و فعاليتهاي گوناگون او بر روي علماي ايراني خيلي اثر گذاشت حتي ما در نوشته هاي عالم متقي و بي آلايش، مرحوم محدث قمي به چنين جملاتي در مورد اين شخصيت برخورد مي نمائيم: سيد جمال الدين اسد آبادي در سال 1288 در جامع الازهر مصر شهرتي به سزا يافت و شيخ محمد عبده (متوفاي 1323) از شاگردان مريد و فعال او بود و با جمعي از فضلا و نوابغ مصر افكار انقلابي خود را بدانها دميد و با همكاري اينها در مصر نشرياتي منتشر ساخت. در سال 1296 از مصر به هندوستان تبعيد شد و پس از چندي از آنجا به لندن و پاريس مسافرت كرد و جريده عروة الوثقي را منتشر ساخت و تا هيجده شماره از آن بين مردم جلو رفت و ممنوع شد. او در سال 1310 به دعوت سلطان عبد الحميد عثماني به ديار تركيه رفت... از آثار اوست رساله ابطال دهريها و تاريخ افغان... بيننده ي عزيز: سيد در اواخر عمر قرباني مطالع سودجوئي هاي افرادي از قبيل كامران ميرزا و صدر اعظم بي دين ايران گرديد. ناگزير به تركيه رفت، و در اين سفر مدتها به دستور سلطان عثماني زير نظر و تبعيدي به سر مي برد. سرانجام هم به دستور سلطان عثماني عبد الحميد (بزرگ نوكر استعمار) اين مجاهد نستوه و يگاه ابر مرد آزادي خواه مسموم شد، جسد اين شهيد در محله اي دوردست به شهر استانبول تركيه (در قبرستان ماچكا) مدفون شد. نوشته اند پس از 50 سال افغانها جسد او را از تركيه به افغانستان بردند و فعلا بدين كشور مدفون است. در خاتمه اين سيد نه از اهالي افغانستان و نه از اهالي ايران، بلكه از اهالي همه مسلمانان جهان، از اهالي آن آئيني كه مرز نمي شناسد و در عين حال حقوق تمام ملل مختلف را براي خودشان محترم مي داند. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza
| نظرات (0)
محمد بن صفدر، نسل عزيز حيدر، شير بيشه شجاعت، ابر مرد بزرگ نهضت، مظهر حميت و غيرت و حامي مستضعفان بشر، معروف به سيد جمال الدين اسد آبادي، بزرگ شخصيتي كه در قيام آزادي خواهي و آگاهي بشر تا آن روز جهان به خود نديد. در سال 1254 در ده اسد آباد (حوالي همدان) به جهان ديده گشود و از خردي علاقه به تحصيل دانش نمود. در دوازده سالگي به عزم عتبات وارد بروجرد شد، و از آنجا عازم نجف اشرف گرديد. قبل از بلوغ با شيخ انصاري آشنا گرديد و مدتها به سير و سفر پرداخت و سرانجام ساكن نجف اشرف گرديد. پس از آنكه سطوح فقه و اصول و ادبيات عرب را به پايان برد، مدتها از كرسي درس مرحوم همداني درس اخلاق و مشي اسلامي و انساني آموخت. متجاوز از چهار سال در سلك افاضل دانشجويان مرحوم شيخ انصاري قرار گرفت و از حوزه نجف توشه ها اندوخت و به قصد آشنايي با علوم مختلف نجف را به سوي هندوستان ترك نمود. در هند تجاربي به دست آورد و مردم استعمار شده هندوستان را آگاهي مي بخشيد و چون موسم حج نزديك بود عازم مكه معظمه شد و از آنجا به عتبات مراجعت نمود و عراق را به قصد افغانستان و زيارت مشهد مقدس ترك نمود و ضمن اين مسافرتها به عربستان، عراق، افغانستان و ايران، رسالتهائي ايفا نمود هم اكنون سيد جواني سي ساله و دانشمندي آزموده تر شده. افكار انقلابيش مجددا او را براي چند سال به هندوستان كشانيد، پس از چندين ماه روشنگري عازم مصر گرديد و تا سال 1287 در مصر ماند و با افرادي عالم و دلسوز و جواناني پرشور آشنا شد. و شالودۀ اساسي نوين را بر عليه استعمارگران پي ريزي نمود. او در خلال اين چهار سال از مراسم حج و اهداف عاليه اين كنگره جهاني نيز غافل نبود. سيد بعد از سال 1288 از مصر عازم تركيه و از آنجا وارد لندن و پاريس شد و با طرز تفكر چرچيلهاي اروپا (يعني آدمخواران جهان) آشنا شده ناراحت مي شد. نوشته اند جريدۀ در اروپا و مصر با همكاري محمد عبده منتشر نمود و گاه از اروپا سوي افريقا و از آنجا به سوي آسيا در حركت بود و با جريده عروة الوثقي افكار جديد به مردم و تيپ جوان القا مي نمود. سيد جمال الدين در سال 1303 براي سومين بار از طريق عربستان وارد بوشهر شد و از آنجا چند ماهي در شهرستانهاي مختلف ايران و گاه با سران قوم سخنها داشت. در ضمن از تماس با محرومين نيز غفلت نداشت و خود را در قلب امثال ميرزا رضا كرماني جا داده بود. سيد حدود سه سال در روسيه اقامت گزيد و از مسكوبه آلمان نيز در سركشي و مسافرت بود. بعد از مراجعت از اروپا به سوي روسيه، از طريق قفقاز وارد ايران شد همين كه دولت مردان قاجار از ورود او به ايران مطلع شدند، به وسيله مأمورين رژيم تحت الحفظ به قم تبعيد شد و پس از چند روز ناچار شدند او را به باختران (كرمانشاه) اعزام نمايند. بينندۀ ي عزيز: به طور خلاصه سيد جمال الدين در سنوات عمر خود جهت تبليغ و آگاهي ملت ها به حقوق پايمال شده آنها در حال پيمودن كشورهاي مختلف در جهان آسيا و افريقا و اروپا بود. هر جا مي رفت در عين حال كه با سران ممالك سخنها داشت از تبليغ طبقات محروم جامعه نيز غافل نبود. با خطابه و نطقهاي آتشين خود و نشر جزوات و روزنامه ها غارتگري و مظالم ستمگران جهان را به گوش ملتهاي دربند مي رساند و مستضعفان جامعه را به حقوق حقه خويش آشنا مي ساخت. سيد مردي فعال، مقاوم و استوار و شجاعي نطاق بود. سيد جمال الدين چندين سال از مردم زمان خويش جلوتر بود، و در جو خمود آن زمان به خيال خويش مي خواست اصلاحاتي اساسي و بنيادي نمايد و با اتحاد سران بزرگ اسلامي، دست استعمارگران را از سر مسلمين كوتاه سازد و مسلما موعظه و سخنان امثال اين دانشمندان بر قلوب سخت نوكران استعمار ميخ سرد به سندان كوبيدن است!! از طرفي افكار اين سيد با طرز تفكر علماي مصر و عربستان و... حتي با علماي درباري هم سازگار نطست، ولي با همه اين اوصاف رسالت خويش را ايفا نمود و وجودش اتمام حجتي بود. و گذشته از بين بردن بعض سلاطين جور افكار انقلابي او در نسل آينده بشريت (به خصوص به مملكت ايران) اثراتي نيكو بخشيد. بعضي معتقدند كه سيد از تماس با سران بزرگ ممالك اسلامي در مسير اصلاحات بنيادي در اواخر عمر پشيمان بود. نتيجه اي كه از برنامه او مي گيريم آنكه عقلا و علماي متعهد ممالك اسلامي (بلكه همه جهان) مي بايست به توده هاي مردم آگاهي بخشند، تا آنها خود به جنبش و جوشش درآيند و امثال نامباركها را از رأس ممالك اسلامي به تفاله دان تاريخ ريزند،كه پس از قيچي نمودن اينها ديري نپايد كه نهالهاي تازه (به ياري مستضعفان) رويد و به خواست خداي متعال، حكومت جهاني مهدي موعود هموار گردد. بيننده ي عزيز: افكار سيد جمال الدين اسد آبادي و فعاليتهاي گوناگون او بر روي علماي ايراني خيلي اثر گذاشت حتي ما در نوشته هاي عالم متقي و بي آلايش، مرحوم محدث قمي به چنين جملاتي در مورد اين شخصيت برخورد مي نمائيم: سيد جمال الدين اسد آبادي در سال 1288 در جامع الازهر مصر شهرتي به سزا يافت و شيخ محمد عبده (متوفاي 1323) از شاگردان مريد و فعال او بود و با جمعي از فضلا و نوابغ مصر افكار انقلابي خود را بدانها دميد و با همكاري اينها در مصر نشرياتي منتشر ساخت. در سال 1296 از مصر به هندوستان تبعيد شد و پس از چندي از آنجا به لندن و پاريس مسافرت كرد و جريده عروة الوثقي را منتشر ساخت و تا هيجده شماره از آن بين مردم جلو رفت و ممنوع شد. او در سال 1310 به دعوت سلطان عبد الحميد عثماني به ديار تركيه رفت... از آثار اوست رساله ابطال دهريها و تاريخ افغان... بيننده ي عزيز: سيد در اواخر عمر قرباني مطالع سودجوئي هاي افرادي از قبيل كامران ميرزا و صدر اعظم بي دين ايران گرديد. ناگزير به تركيه رفت، و در اين سفر مدتها به دستور سلطان عثماني زير نظر و تبعيدي به سر مي برد. سرانجام هم به دستور سلطان عثماني عبد الحميد (بزرگ نوكر استعمار) اين مجاهد نستوه و يگاه ابر مرد آزادي خواه مسموم شد، جسد اين شهيد در محله اي دوردست به شهر استانبول تركيه (در قبرستان ماچكا) مدفون شد. نوشته اند پس از 50 سال افغانها جسد او را از تركيه به افغانستان بردند و فعلا بدين كشور مدفون است. در خاتمه اين سيد نه از اهالي افغانستان و نه از اهالي ايران، بلكه از اهالي همه مسلمانان جهان، از اهالي آن آئيني كه مرز نمي شناسد و در عين حال حقوق تمام ملل مختلف را براي خودشان محترم مي داند. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط reza
| نظرات (0)
بسمه تعالي | |